لیلی قصه ها @leili_bakhshi

زندگی به‌سبک #لیلیانه 💃😁💖👨‍👩‍👧‍👦🐱🐦📚📀🎶✏🍉🍓☕🍷🌱 غذا دعا عشق زندگی بدون ادیت و افکت یک‌دختر معمولی توهین و انرژی‌منفی بلاک میشه😉 دایرکت🚫

Similar users

لیلی قصه ها photos and videos

7 hours ago

* چون که امشب یه ساعت بیشتر می‌شه خوابید پس بذارید به جاش نطق کنم براتون😂 البته توجه شمارو به چشمای بالشم هم جلب می‌کنم😂 * این روزا مدام به این موضوع فکر می‌کنم👇 توی داستان هری پاتر در پایان هر قسمت هری و دوستاش همیشه از مخمصه جون سالم به در می‌برن. می‌جنگن، شکست می‌خورن، دعوا می‌کنن، قهر می‌کنن و در نهایت دوباره با سرخوشی از نو شروع می‌کنن. توی کتاب آخر #هری_پاتر ، #دراکومالفوی دشمن بلوند سرسخت کودکی هری توی یه مسیری که مجبورن با هم طی کنن و حالا هر دو بزرگ شدن و فرزند دارن، به هری می‌گه من به خود تو حسودی نمی‌کردم به دوستی‌هات حسودی می‌کردم. حقیقت اینه که هری بجز طلسم محافظی که مادرش براش گذاشته بود، زیاد هم فوق‌العاده و منحصر به فرد نبود! چیزی که هری رو تبدیل به یه اسطوره کرد (کسی که شکست نمی‌خورد و چشم امید همه به اون بود ) دوست‌هاش بودن؛ قدرت هری در دوستی‌هاش بود. من از تمام هری پاتر همین‌رو یاد گرفتم و برام بسه! این روزها مدام اتفاقاتی می‌فته که من مدام توی گوش دوست‌هام تکرار می‌کنم "قدرت تو در دوستی‌هاته" و این چیزیه که بهش ایمان دارم. من آدم فوق‌العاده‌ای نیستم. یه آدم معمولی گاهی با توانی کمتر از معمولی! ولی اغلب احساس قدرت می‌کنم و از پس مشکلاتم برمیام چون دوستانی دارم که اگر روزی بلغزم اقلا مطمئنم از پنجاه تا، ده تاشون نگهم می‌دارن نیفتم. اونا قدرت من هستن😍 حالا یه چیز دیگه بگم؛ برای داشتن دوست‌های خوب باید دوست خوبی باشی. یه چیزی رو از تک تک دوستان من می‌تونید بپرسید؛ ازشون بپرسید اگر بزرگ‌ترین گند دنیارو بزنن به من می‌گن یا نه🙄 مطمئن باشید می‌گن چون من آدمی هستم که قضاوت نمی‌کنم. دعواشون می‌کنما اما تنهاشون نمی‌ذارم. توی دوستی مهمه که قضاوت نکنی و پای خوب و بد دوستت بمونی. درمورد دوستام هم همینه اونا بدترین ورژن منو دیدن چون من آدمی نیستم که ورژن مزخرفم رو پنهان کنم! احتمالا سرم غر هم زدن! اما تنهام نذاشتن. اینجوری می‌شه که چند تا آدم معمولی با قدرت معمولی کنار هم تبدیل می‌شن به یه قدرت بزرگ که کسی از پسش برنمیاد چون زمین زدن یه نفر شاید سخت نباشه اما زمین زدن یه گروه کار هر کسی نیست😉 پس بیایید تا دیر نشده برای خودتون دوست واقعی دست و پا کنید از اینا که شمارو با تمام ابعاد روح‌تون دوست داشته باشن و تبدیل بشید به دوستی که دوست‌تون وقتی یادتون می‌فته احساس قدرت کنه😍💪 چون که توی راه زندگی مهمه وقتی پات می‌ره توی چاله دستت رو بگیرن تا نیفتی🙂 و یادتون نره آدما شمارو از روی دوست‌هاتون قضاوت می‌کنن و البته شما به زودی شبیه دوست‌هاتون می‌شید.

1.5k0
Yesterday

* دچار کرختی و خواب‌آلودگی عجیبی هستم که حتی نمی‌تونم همون عکس‌های داغون همیشه‌رو بگیرم و حرف‌های داغون همیشه رو بنویسم😂 انگار از هر حسی تهی، فقط دلم می‌خواد آروم بگیرم! بعد از هجوم اون‌همه درد و اندوهی که در هفته گذشته از سر گذروندم در مرحله‌ی سِر شدن بعد از درد هستم. خیلی قولا به خیلیا دادم که پشت گوش انداختم🙈 چند تا کادو گرفتم که نتونستم ذوق‌شو نشون بدم و تشکر کنم🙈 کتاب و فیلم معرفی شده که نگم براتون! یه عالمه مسیج و ایمیل جواب داده نشده دارم🙈 کارای نیمه‌تموم...😏 فقط دلم می‌خواد آروم بگیرم و خدا می‌دونه برای کسی که از دل طوفان گذشته آروم گرفتن چه موهبتیه... مهر داره میاد قراره با خودش روزهای جدید بیاره، اتفاقات جدید، تصمیم‌های جدید حتی شاید آدم‌های جدید کسی چه می‌دونه فردا برامون چی داره؟ بیایید آروم بگیریم، خودمونو از برق بکشیم! فردا از نو شروع کنیم به زندگی بپردازیم...💕🍃

2.1k0
2 days ago

* انصاف می‌دهم كه پدر رادمرد بود با آن همه درآمد سرشارش از حلال روزی كه مُرد، روزیِ یك سال خود نداشت اما قطارهای پر از زاد آخرت وز پی هنوز قافله‌های دعای خیر * این مادر از چنان پدری یادگار بود تنها نه مادر من و درماندگان خیل او یك چراغ روشن ایل و قبیله بود خاموش شد دریغ نه، او نمرده، می‌شنوم من صدای او با بچه‌ها هنوز سر و كله می‌زند ناهید، لال شو بیژن، برو كنار كف‌گیر بی صدا دارد برای ناخوش خود آش می‌پزد او مُرد و در كنار پدر زیر خاک رفت اقوامش آمدند پی سر سلامتی یك ختم هم گرفته شد و پُر بدک نبود بسیار تسلیت كه به‌ما عرضه داشتند لطف شما زیاد اما ندای قلب بگوشم همیشه گفت: این حرف‌ها برای تو مادر نمی شود. پس این كه بود؟ دیشب لحاف رد شده بر روی من كشید لیوان آب از بغل من كنار زد، در نصفه‌های شب. یك خواب سهمناک و پریدم به حال تب نزدیک‌های صبح او زیر پای من اینجا نشسته بود آهسته با خدا،‌ راز و نیاز داشت نه، او نمرده است. * نه او نمرده است كه من زنده‌ام هنوز * او زنده است در غم و شعر و خیال من میراث شاعرانه من هرچه هست از اوست كانون مهر و ماه مگر میشود خموش آن شیرزن بمیرد؟ او شهریار زاد هرگز نمیرد آن كه دلش زنده شد به عشق🌱💚 #شهریار * پ.ن۱: دیروز مصادف بود با سال‌روز مرگ #استاد_شهریار که به نام #روز_شعر_و_ادب_فارسی نام‌گذاری شده😍 استاد شهریار غزل‌های عاشقانه‌ی بسیار زیبایی داره که قشنگ می‌ره کنج دل آدم می‌شینه😍 (در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم عاشق نمی‌شوی که ببینی چه می‌کشم ) اما در این میان دو شعر شهریاره که با روح من آمیخته شده💖 یکی منظومه‌ی ترکی #حیدربابایه_سلام که از نوجوانی با این‌که زیاد ترکی بلد نبودم بابام انقدر تشویقم کرد که تقریبا بدون اشکال و از حفظ می‌خوندمش و بعد یکی از افتخارات بابام جلوی بقیه این بود که من این شعر رو خوب بلدم😍 و بعدی شعر بلند #مادر که بخشی از اون رو در پست #شور_این_شعر_برسد_به_بابا این هفته دارید می‌خونید. انقدر این شعر زیبا و پر از احساسه که من امکان نداره بخونمش و قلبم پر از احساسات ناب نشه و گریه نکنم🌱💚 ازتون خواهش می‌کنم گوگل کنید و شعر رو کامل بخونید مخصوصا اگر مثل من دلتنگ پدر یا مادر مُرده‌تون هستید و شب‌ها از گرمی نفس‌هاش روی صورت‌تون از خواب بیدار می‌شید و ...💔❣ * پ.ن۲: بابام آرزو داشت من #شاعر باشم و #شعر بگم. اما یه مقاومت عمیقی در شعر گفتن من وجود داره! می‌دونید شعر با داستان فرق داره! شعر از درون روح، از عمیق‌ترین نقاط احساس آدم میاد از اون‌جاها که از عریان شدنش انگار... می‌ترسم! برای دل بابا شاید..

2.1k0
3 days ago

* بله بله خونه‌مون الان بوی بادمجون کبابی و سیر تازه می‌ده دلتون بسوزه😁😋😍 #میرزاقاسمی خان😁

2.4k0
4 days ago

* #تماشاخانه_لیلیانه : احساس نمی‌کنید که خیلی وقته فیلم ترسناک معرفی نکردم و این خیلی زشته؟🤔 فیلم #تشریفات_مذهبی #therite البته فیلم جدیدی نیست و محصول دو هزار و یازده ست و یکی از محبوب‌ترین فیلم ترسناکای منه😍 داستان از اونجایی شروع می‌شه که پسر یه مرده‌شور (مرده شور خارجی😁 از اینا که مرده رو تحویل می‌میرن خوشگل می‌کنن بعد خودشون هم مراسم می‌گیرن ) در آمریکا تصمیم می‌گیره کشیش بشه. ولی اواسط آموزش دچار تردید می‌شه. درمورد همه‌چی، درمورد خدا و می‌خواد تغییر رشته بده و روانشناسی بخونه. یکی از کشیش‌های استادش وقتی متوجه این موضوع می‌شه تلاش می‌کنه مانع بشه و پسر رو تهدید می‌کنه اگه کناره‌گیری کنه باید تمام پول بورسیه دانشگاه رو به عنوان بدهی پس بده و با همین تهدید پسر رو برای یه دوره آموزش جن‌گیری می‌فرسته واتیکان. و پسر که اصولا با ذات اعتقاد به نیروی خیر و شر مشکل داره درگیر اتفاقاتی با یک کشیش پیر جن‌گیر می‌شه. و اون کشیش پیر #آنتونی_هاپکینز عزیزمه😍 حالا چرا این فیلم رو دوست دارم؟ یه داستان عالی داره داستان تردید آدم نسبت به وجود خدا. و صحنه‌های عالی داره. خونه‌ای که کشیش در رم در اون ساکنه یه خونه‌ی نیمه‌متروک خیلی خوشگله. و صحنه‌های فیلم یه جوریه که آدم احساس می‌کنه می‌تونه اتفاق افتاده باشه! اگرچه آخر فیلم درمورد شخصیت فیلم یه چیزایی گفته می‌شه که گویا وجود داشته ولی راستش درست نفهمیدم براساس واقعیت بود یا نه. خب طبق معمول من ترسم خراب شده و ازش نترسیدم😜 اما احتمالا اگر اهل فیلم ترسناک دیدن نیستید بترسید 😏 ولی به نظرم انقدر خوبه که ارزش دیدن داره😍 ببینید دیگه آفرین یه ذره ترس خوبه براتون ترشح آدرنالین نشاط‌آوره😁

1.1k0
4 days ago

* ذهنم و دنیام همه‌شون با هم دقیقا همین شکلیه! شکل میز کارم؛ پُر از بیم و امید! از صبح یه دویست باری بغض کردم! دو بارم رفتم توالت گریه کردم! وقتی بهش فکر می‌کنم یادم نمیاد چرا! وقتی می‌خوام گله کنم، دلیل قانع کننده‌ای حتی برای خودم ندارم.🙄😂 اما حالا در ساعت شش عصر در حالی که کلی از کارام مونده و باید زود برم خونه و حمام کنم چون تمام امروز از گرما تبخیر شدم و به حمام نیاز دارم! فقط نشستم اینجا و با لبخند توی لیوان شیشه‌ای مردم! چای می‌نوشم و شیرینی کشمشی که ثمره‌ی مدل گربه‌ی شرک نگاه کردنمه می‌خورم (یکی از همکارا خریده بود برای خودش، بهش گفتم می‌شه انقدر زل بزنم به دستت تا به منم بدی😂 گفت آخه تو هیچ‌وقت شیرینی نمی‌خوری! گفتم الان می‌خورم😁 ) دارم فکر می‌کنم؛ امروز هم گذشت! سخت گذشت! خیلی کم به اهدافم رسیدم! اصلا طبق برنامه‌های کاریم پیش نرفتم و احساس می‌کنم خودم و بقیه‌رو ناامید کردم تازه کلی کارام هم انبار شد برای فردا اما گذشت! و خدارو شکر خدارو شکر که اگرچه کل امروز توی بغض و عصبانیت و غرغر بودم اما لااقل دارم در کنار آدمایی کار می‌کنم که اگرچه همه‌مون کنار هم و مثل هم آدم‌های خاکستری هستیم اما اقلا در پایان روز می‌تونیم همدیگه‌رو ببخشیم و درک کنیم. (لااقل اگر همون روز نه، یه ماه بعد می‌تونیم! ) خدارو شکر آدم‌هایی رو دارم که لااقل وقتی درد دارم می‌تونم کنارشون ازش حرف بزنم و وقتی شادم و به شکل رو مخی شادی می‌کنم بازم می‌تونم کنارشون باشم. و می‌گذره قراره فردا قشنگ‌تر از امروز باشه. من به پایان خوش اعتقاد دارم می‌دونید که😍 رو حرفم حرف نزنید که خوشم نمیاد😏😁 * می‌دونید من چند تا جمله‌ی طلایی دارم برای خودم. چند سال پیش یه بار یکی از دوستانم گفت: "من سوار زندگی هستم" و من فکر کردم اون جمله‌ی طلایی اون آدمه که بهش قوت می‌ده تا ادامه بده و واقعا سوار زندگی باشه. یکی از جمله‌های طلایی من اینه: "من روی پاهای خودم ایستادم" و هر وقت اینو می‌گم یه فشار محکم روی پاهام میارم تا حس‌شون کنم😍 یه جمله‌ی دیگه‌م هم اینه: "من از زندگی قوی‌ترم" و هر وقت اینو می‌گم ناخودآگاه می‌خندم. صبح با خودم می‌گفتم یادم باشه از شما بپرسم جمله‌ی طلایی‌تون‌چیه؟ نگید ندارید که باور نمی‌کنم. 🤔 * بعدن نوشت: جمله‌ی طلایی داود یادتونه چی بود؟ "به مو می‌رسه اما پاره نمی‌شه" 💚🌱

2.1k0
5 days ago

* از دیروز تقریبا تمام دوستانم نگران از احوالم بهم پیام دادن. به همه گفتم بیمارم. دو هفته‌ست مداوم میگرن می‌شم و به زور مسکن سرپا هستم. انقدر این میگرن آزاردهنده شده که همه نزدیکانم دنبال راه چاره هستن. دوستی از دوبی برام دارو آورده دوست دیگری داروی گیاهی پیدا کرده. و من کرخت تحت تاثیر این داروها این روزها فقط زنده هستم. تا اینجا واقعیته اما تمام واقعیت نیست! من یک شعار دائمی دارم! همیشه به دوستانم می‌گم روزی که من خودم‌رو در اینستاگرام فیلتر کنم و دچارخودسانسوری بشم، بی‌برو برگرد صفحه‌رو برای همیشه می‌بندم‌. حقیقت اینه که من این صفحه‌رو ساختم تا صداهای توی سرم رو خاموش کنم و صداهای توی سرم ابدا در پی تایید کسی نیستن! حالا می‌خوام حرف بزنم تا از خودسانسوری فرار کنم! حالم خوب نیست! چرا؟ بابام چهار ماهه مُرده (دقیقا فردا می‌شه چهار ماه ) از مرگ‌نه می‌ترسم نه گریزونم نه متنفرم! اصولا با مرگ مشکلی ندارم و بیشتر از زندگی می‌فهممش. اما با دلتنگی در جنگم! یه جنگ نابرابری که همواره ازش سه به یک عقبم! حال این روزهام حال این عکسه! یه روزهایی قهرمان قصه‌ی خودمم و یه روزهایی گریزون از خودم. درد می‌کشم! از هرچی لذت می‌برم بعدش درد می‌کشم وقتی هی به خودم می‌گم کاش بابا بود! از آدما گله ندارم همه‌ی ما درگیر دردهای خودمون هستیم حتی روزهایی که تبدیل به دندانِ تیزی می‌شیم و با حرف‌ها و کارهامون همدیگه‌رو می‌دریم! در واقع اون روزها از همیشه بیشتر مستحق بخشش هستیم چون از همیشه حال‌مون خراب‌تره. آدم‌های اطرافم خوبن گاهی بیشتر از لیاقت من خوبن. ایراد از منه! گاهی دنیا سیاه می‌شه، من نمی‌بینم، زمین می‌خورم، می‌شکنم و نیاز به یه فُرجه از دنیا دارم تا شکسته‌هامو جمع کنم. اما دنیا بی‌خیال من نمی‌شه! گاهی سرم پر از صداست و اطرافم پر از صداست و صدای ناجی درونم رو نمی‌شنوم که بتونم راه خروج رو پیدا کنم. بعد از این‌همه صدا میگرن می‌شم و درد می‌کشم و قرص می‌خورم که درد نکشم و قرص‌ها منو تبدیل به قالب خالی یه آدم می‌کنه و من از قالب خالی متنفرم! زمین می‌خورم، گم می‌شم، گریه می‌کنم دوباره بلند می‌شم، تلاش می‌کنم درست می‌شه من آفریننده‌ی خودم هستم فقط زمان می‌بره... راستش وقتی از درد حرف می‌زنم فقط دارم حرف می‌زنم نه کمک نمی‌خوام! نه عاشق نشدم! نه کسی بهم چیزی نگفته! نه برام مهم نیست فلانی پشت سرم یا جلوی روم چی می‌گه! نه! فقط درد دارم چون بابام مُرده می‌فهمید؟ حتی با هم‌دردی هم، دردم کمتر نمی‌شه! فقط حرف می‌زنم که خالی شم بعد پا شم برم زندگی کنم! نمی‌خوام خودسانسوری کنم من؛ شاد و غمگینم

2k0
6 days ago

* کاش آدم می‌تونست شبونه خودش‌رو بذاره کنار سطل زباله‌ بندازه دور شاید یکی پیدا بشه این زباله‌رو بازیافت کنه شاید... * پ.ن:۱: #لیلی_بخشی اندکی مُرده است! * پ.ن۲: دلم می‌خواد دهنم و گوش‌هامو بچسبونم! ظرفیت خروجی و ورودیش تکمیله!

2.4k
1 weeks ago

* خب😁 به حول و قوه الهی پست گذاشتنم اومد نگرانم نشید😂 * اول: نظر شما را به فاجعه‌ی ساعت هجده یک عدد خانم شاغل با کرم پاک شده و خط چشم پخش شده و ریمل ریخته و رژلب کج و موهای ژولیده جلب می‌نمایم😁 (جالبه که برام مهم نیست! صبح مرتب میام شب نامرتب می‌رم همه هم عادت کردن😂 ) * دوم😁 می‌دونید الان داشتم به یه آدمی فکر می‌کردم که کلی منو اذیت کرده و پشتم حرف زده و تهمت زده و خلاصه جزو ده پلید زندگی منه😂 و دیدم حتی او هم چند نقطه‌ی روشن در وجودش داره که قابل احترامه. دیدم ابدا از دستش نه دلشکسته هستم نه برام‌مهمه! دیدم چقدر این خاصیت مهم رو دارم که زود، خیلی زود رفتارهای بد رو رها می‌کنم (قبلا اینطور نبودم ) تاریخ مصرف عصبانیت و دلخوری و دلشکستگیم بسته به عمق حادثه چند وقته و بعد به شکل شگفت‌انگیزی هر واقعه‌ای از درجه اعتبار ساقط می‌شه😁 (و فراموش ) یه جورایی انگار بالاخره دارم یاد می‌گیرم جاخالی بدم! یا لااقل اگه خورد بهم، فرو نرم!😂 * سوم: هیچ آدمی مطلقا خوب یا بد نیست. این قبلا شعارم بود حالا شعار نیست واقعیته یه جوری بخشی از منه می‌دونید چطور شروع کردم؟ با خودم نشستم بدیامو به جای پنهان کردن و خجالت کشیدن بلند بلند گفتم و خوبی‌هامو هم به جای شکسته‌نفسی و بارم خجالت کشیدن گفتم بعد دیدم خب هر دوش منم! گاهی خوبم گاهی بد از خودم فرار نکردم بعد کم کم یاد گرفتم از بد آدما زیاد نرنجم و کنار بیام حالا از هر ده تا بدی، دو تاش باعث تعجبم می‌شه! و جالبه که خوبی‌هارو بیشتر می‌بینم و بیشتر میان سمتم💃 * چهارم: چند تا آدم هستن توی زندگی من که خیلی خوبن خیلی! و این خوبی ربطی به من نداره! به خودشون مربوطه به ذات خوب‌شون که باعث می‌شه سرریز بشه به زندگی من شاید اینجارو نخونن (شاید هم بخونن ) دلم می‌خواد ازشون تشکر کنم برای خوبی‌هاشون و این سپاسگزاری قلبی‌مو بدم دست کائنات تا هرچی من نمی‌تونم جبران کنم کائنات براشون جبران کنه. حضور این چند نفر قشنگ قد نود درصد آدمای کل زندگی من سنگینه😍 * پنجم: چند نفری هستن که نمی‌دونم چرا (نمی‌فهمم! ) خیلی با من بدن! خیلی آزارم می‌دن! خیلی اشک‌مو درمیارن نمی‌خوام بسپارم‌شون به کائنات چون کائنات قوانین خودشو بلده! فقط می‌خوام بگم برای آرامش‌تون دعا می‌کنم چون روزایی که خودمم آرامش ندارم احتمالا خیلی بدم🙈 * ششم: برید خونه‌تون منم برم خونه‌مون😁

2k0
2 weeks ago

* از همین قورمه سبزی به پیکاسو دادیما😂😁😋😍👌 لازمه بگم #قورمه_سبزی همسر پرمدعای منه؟😁

2.8k0
2 weeks ago

* پیکاسو در حالی که با آن چشمان سیاه بی‌باک جدی به او نگاه می‌کرد گفت: "اگه چیزی‌رو توی زندگی‌ت می‌خوای، نباید خیلی خوب و مودبانه دنبالش بگردی. نباید نامه بنویسی. باید به خاطرش بُکشی." آندین تکرار کرد: "بُکشم؟ کی‌رو بکشم؟" پیکاسو پاسخ داد: "هرکسی رو که موی دماغت می‌شه." او حالت مرددِ آندین را دید. رُک گفت: "فکر می‌کنی اشتباه می‌کنم؟ گوش کن، هر بار که یه چیزی برای من می‌پزی، اول باید اون رو بُکشی. مهم نیست که اون یه هویجه یا یه خوکه. باید هر روز یه چیزی رو بکشی، فقط برای اینکه زنده بمونی." آندین به این موضوع اندیشید. به آدم‌هایی فکر کرد که دوست دارد بُکشد. پستچی، یکی از آنها بود. #آشپزی_برای_پیکاسو #کامیل_اوبری #بهارک_فرهاد_شهرابی #کتاب_کوله_پشتی * #معرفی_کتاب #کتابخانه_لیلیانه : این کتاب به صورت همزمان راوی دو داستان در دو زمانه. یه دختر به نام سلین در زمان حال که در هالیوود گریمور ماهریه و مادربزرگش آندین که در زمان پیکاسو دختر آشپز جوانیه که یه بهار در یه ویلای دنج برای پیکاسو آشپزی می‌کنه. در یکی از دیدارهای اندک سلین و مادرش، مادر سلین یه دفترچه‌ی آشپزی نوشته‌ی مادربزرگ آندین رو بهش می‌ده و می‌گه که اون در یک دوره‌ی کوتاه برای پیکاسو آشپزی کرده. سلین برخلاف مادر و مادربزرگ فرانسویش از آشپزی متنفره پس دفترچه هم براش اهمیتی نداره. اما یه سری اتفاقات برای مادر می‌فته که سلین مجبور می‌شه به دهکده کوچک مادربزرگش در فرانسه بره و پرده از رازی برداره... و همزمان با جستجوی سلین، آندین روزهایی رو در گذشته می‌گذرونه که زندگیش رو تغییر می‌ده... قشنگ یه جوری براتون توضیح دادم که همه‌تون گیج شدید😂😂 من کتاب رو خیلی دوست داشتم. فکر کنم همه‌تون دیگه می‌دونید که چه جور کتابایی دوست دارم😁 برام واقعا مهم نیست که یه شاهکار بخونم برام مهمه که یه چیزی توی کتاب منو دنبال خودش بکشه! کتاب برای من مثل سوت زودپز مغزمه! فشارهای زندگیم‌رو کم می‌کنه و باید بگم این کتاب خیلی برام خوب بود. رازهای این کتاب، جذابیت کشف حقیقت، حتی عاشقی اندکش! زن‌هایی که از تجربه کردن نترسیدن و رنگ و لعاب مواد اولیه و آشپزی فرانسوی منو واقعا جذب کرد و لحظات مفرحی رو با این کتاب گذروندم😍😋 کتاب چهارصد و هشتاد و پنج صفحه ست و در چاپ اول به قیمت پنجاه و دو تومن * پ.ن۱: برای پیکاسو ناهار قورمه سبزی پختیم😂😂 * پ.ن۲: چند تا از دوستای من همیشه آخر معرفی کتاباشون می‌گن: "این کتاب رو من با سلیقه‌ی خودم خوندم و معرفی کردم. پس لطفا اگر شما هم می‌خواهید بخونید بازم تحقیق کنید." مگر این‌که با من هم‌سلیقه باشید.😊

2.3k0
2 weeks ago

* در غریو ِ سنگین ِ ماشین‌ها و اختلاط ِ اذان و جاز آواز ِ قُمری ِ کوچک را شنیدم، چنان که از پس ِ پرده‌ئی آمیزه‌ی ابر و دود تابش ِ تک ستاره‌ئی. آن‌جا که گنه‌کاران با میراث ِ کمرشکن ِ معصومیت ِ خویش بر درگاه ِ بلند پیشانی ِ درد بر آستانه می‌نهند و باران ِ بی حاصل ِ اشک بر خاک، و رهایی و رستگاری را از چارسوی بسیط ِ زمین پای در زنجیر و گم کرده راه می‌آیند، گوش بر هیبت ِ توفانی ِ فریادهای نیاز و اذکار ِ بی‌سخاوت بسته دو قُمری بر کنگره‌ی سرد دانه در دهان ِ یکدیگر می‌گذارند و عشق بر گرد ِ ایشان حصاری دیگر است. #شاملو * پ.ن۱: و عشق ای آواز رهایی‌بخش..💕🍃 * پ.ن۲: لطفا به عکس نگاه کنید و نگاه کنید و نگاه کنید تا ببینید سبزی و خشکی، چقدر تنگاتنگ درهم تنیده و بهم آمیخته‌ست. که انتخاب با ماست که سبز باشیم یا خشک. و انتخاب با ماست که به وقت خشکی ناگهان نبُریم و رها نکنیم چون سبزی دقیقا بعد از همین لحظه‌ی تاریک و بی‌معجزه‌ست که ناگهان می‌رسه و ما باید باشیم، باید طاقت بیاریم... * پ.ن۳: #شور_این_شعر_برسد_به_بابا 💚🌱

1.7k0
2 weeks ago

* چند وقت پیش داشتیم توی خبرا یه چیزی درمورد محدودیت‌های زنان در ایران می‌دیدیم فکر کنم درمورد حجاب بود. یادمه بهزاد یه چیزی درمورد این‌که چرا نمی‌ذارن زن‌ها به حق آزادی انتخاب برسن، گفت. بهش گفتم تقصیر شما مردهاست که ما به حقوق اولیه‌مون نمی‌رسیم. مثل انتخاب لباس، رفتن به استادیوم... یادمه چند بار در طی اوج گرمای هوا وقتی از گرما اعتراض کرد بهش گفتم با یه تی‌شرت اعتراض داری بیا مانتو و شال بپوش تا حالتو بپرسم! داداش من داداش خوبیه. هیچ‌وقت جایی که خواهر و مادرش نتونن برن نمی‌ره. دوستاش می‌خوان ببرنش سفر مجردی حرف اولش نه بدون خواهر و مادرم نمیامه. ما واقعا به زور می‌فرستیمش با دوستاش تفریح و سفر! خدا شاهده من خودم یه وقتایی زورش می‌کنم برای خودش پول خرج کنه و تفریح کنه. هیچ‌وقت توی زندگی خودش رو به عنوان یه پسر برتر از من ندید و هیچ‌وقت امتیاز بیشتر از من نخواست و هیچ‌وقت به محدودیت برای من و ماه‌مان اعتقاد نداشت و هزار تا هیچ‌وقت دیگه که نشونه‌ی شعورشه. اما با تمام این اوصاف من تمام قد می‌ایستم و می‌گم اگر این وضع ما زن‌هاست تقصیر مردهامونه. کِی ایستادید مقابل قانون (بله قانون قابل تغییره! وگرنه هنوز برده‌داری مرسوم بود ) و از دخترهایی که دلشون استادیوم می‌خواست دفاع کردید؟ کی قبول کردید بدون زن‌های زندگی‌تون به اون تفریح نپردازید؟ کِی یک لحظه تونستید مانتو و شال و چادر پوشیدن در گرمای چهل و چند درجه رو تجربه کنید؟ کی خواستید یه بار به حقوق کمِ زن‌ها در برابر خدماتی معادل مردها، توجه کنید؟ مسئله می‌دونید چیه؟ شاید خیلی از مردها اصلا با کلیات این درخواست‌های ما مخالفتی هم ندارنا فقط بحث اینه که به این موضوعات کوچک که شکنجه‌ی زن‌هاست حتی فکر نکردن که بخوان عکس‌العملی نشون بدن! موضوع اینه که ابدا این مشکل رو نه تنها مشکل خودشون که اصلا مشکل نمی‌دونن! اما این مشکلات شکنجه‌ی ما زن‌هاست! این روزها ما داریم پا به پای مردها کار می‌کنیم. دنیا عوض شده و نیازها عوض شده. به زنی که هم‌پای مرد کار می‌کنه حق نداری بگی تفریح مشابه مرد نداشته باشه! بذارید یه چیزی بهتون بگم. با برداشته شدن محدودیت‌ها خیلی از ما زن‌ها نه استادیوم برو هستیم و نه قصد داریم با تاپ و شلوارک بیاییم خیابون! نشون به این نشون که خود من توی عکس گذاشتن در اینستاگرام آزادم اما شما تا حالا از من عکس با لباس باز دیدید؟ اما همه اینا دلیل نمی‌شه من آزادی انتخاب نخوام! من آدمم. بله تقصیر شما مردهاست اگر دختری برای درخواستِ آزادی به زندان بلند مدت یا خودسوزی دچار می‌شه! "ما حمایت مردهامون رو می‌خواهیم"

2.9k0
2 weeks ago

* احتمالا باید اسم این پست رو بذارم رستگاری در ساعت فلان! چند ساعت بعد از مراسم عاشورا بالاخره بعد از مدت‌ها برای چند ساعت سکوت و آرامشی رو تجربه کردم که نمی‌دونستم باید باهاش چی‌کار کنم! و قورتش دادم! بعد از مدت‌ها صدای فریاد و ناله و کوبش سازهای جنگ! که باعث می‌شد یه درد مداوم پشت چشمم و توی سرم داشته باشم و از هیچی لذت نبرم، بالاخره سکوت برقرار شد کمی سریال دیدم، کمی کتاب خوندم، با لذت چای نوشیدم و خوابیدم و تمام مدت در خواب فکر می‌کردم چقدر لذت ساده‌ست! در حد یک سکوت لابه‌لای صداها (یا اونجور که شوپنهاور می‌گه خوشبختی لحظه‌ی کوتاه بی‌درد بودن لابه‌لای دردهاست! ) این روزها حال خوشی ندارم! دروغ چرا حرف این روزها نیست ماه‌هاست حال خوشی ندارم! بعد از بابا... دلم کوچک شده، جنبه‌م کم شده، توانم اندک شده... اگرچه روحم بزرگ شده و توان تشخیص نشانه‌هام قوت گرفته اما گاهی می‌بُرم و عجیبه که انتطار دارم بقیه درک کنن! عجیب‌تر اینه که گاهی به نظر می‌رسه یه عده از قصد انگشت می‌ذارن روی زخمت و محکم‌تر فشارش می‌دن! بگذریم! نمی‌خواستم اینو بگم! این روزها توی سختی زندگی در این کشور مدام به خودم می‌گم: "رنگین کمان سهم اونیه که تا لحظه‌ی آخر زیر بارون بمونه" و این بارون مدام تندتر می‌شه، طوفان می‌شه و سیل می‌شه و من دارم له‌تر می‌شم اما هنوز اینجام و یه چیزی در درون من به نور اعتقاد داره به پایان خوش این قصه! به دوستام مژده‌ی فردای روشن دادم به چند تاشون قول دادم پیر شیم و با هم بریم خانه‌ی سالمندان و اونجارو بترکونیم! می‌دونید فکر می‌کنم مرهم دردها فقط اینه که همدیگه رو دوست دلشته باشیم با وجود همه‌ی بدی‌هامون و من این روزها هرچی له‌تر می‌شم حس می‌کنم دوست دارم با تمام قلبم دوست دارم دیگه نفرت به کار دنیا نمیاد اونم توی این کشور که هیچ‌کس سر جاش نیست.. هیچی! اصلا نمی‌دونم چی گفتم! اصلا تمرکز ندارم! فقط یه سری کلمه توی سرمه و یه عالمه حس خوب توی دلم که فکر می‌کردم باید یه جا بنویسم تا بعدا بهش فکر کنم! هیچی! جز این‌که شادی یه چیز کوچولو در قلب توئه که فقط باید بهش یه بهانه بدی حتی یه بهانه به کوچکی چند ساعت سکوت بین صداهای زیاد!

2k0
2 weeks ago

* در واقعه کربلا، عبیدالله بن زیاد به سپاهیانش دستور داد؛ امام حسین(ع ) یا تسلیم گردد و یا به جنگ تَن دهد. امام حسین(ع ) روز عاشورا در خطبه‌ای در مقابل لشکریان عمر سعد چنین گفت: «این خوانده شده (عبیدالله ) فرزند خوانده شده (زیاد بن ابیه ) مرا بین دو امر نگاه داشته: شمشیر کشیدن، و یا ذلّت و خواری «هیهات منّا الذلّة؛ محال است تَن به ذلّت دهیم.». امام حسین(ع ) اعلام می‌کند که چون خدا، پیامبر، مؤمنان و عقل‌های پاک،‌ تسلیم‌شدن را از او نمی‌پذیرند مُردن را بر ذلت(فرمان‌برداری از ظالمان )، مقدم می‌کند. #هیهات_من_الذله #هیهات_منا_الذلة #کل_یوم_عاشورا #کل_ارض_کربلا #ظلم #عاشورا #کربلا #اگر_دین_ندارید_لااقل_آزاده_باشید

1.7k
2 weeks ago

* آمد، خودش آمد و دست گذاشت زیر چانه‌ام. سرم را بلند کردم. همان لبخند. کاش می‌شد یک جوری این لبخند را پاک کنم. فخری نمی‌تواند، اصلاً نمی‌تواند آن‌طور بخندد. هرچه کردم نتوانست. دهانش را باز می‌کرد و دندان‌های درشتش را نشان می‌داد و می‌خندید، آن هم بلند. احمق! اما فخرالنساء... مثل اینکه در مجموعِ آن خطوط کنار لب‌ها و آن چشم‌ها و حتی چرخش لب‌ها چیزی بود که آدم را می‌ترساند آدم حس می‌کرد که چقدر کوچک و حقیر است، حالا اگر نوهء حضرت والا هم هست، باشد. کاش می‌مردم. #شازده_احتجاب #هوشنگ_گلشیری #انتشارات_نیلوفر * #معرفی_کتاب #کتابخانه_لیلیانه : این کتاب به گفته خود گلشیری توی کتاب‌هاش از اقبال عمومی بیشتری برخوردار بوده. کتاب به سبک جریان سیال ذهن نوشته شده یعنی زمان و مکان و راوی ثابتی نداره. خسر نواده‌ی خاندان قجر با ورود نوکر قدیمیش مراد به این فکر می‌کنه که مراد و زنش باز خبر مرگ چه کسی رو آوردن؟ آدم‌های توی عکس‌ها بلند می‌شن و روایت می‌کنن. فخری از فخرالنساء می‌گه و شازده از حضرت والا... تک تک کلمات این کتاب یه جور قشنگی به دل می‌نشینه مثل ورق زدن یه آلبوم قدیمی یا مرور خاطراتی که فکر می‌کردی فراموش شده، شیرین و گیج کننده‌ست. اول کتاب شاید برای کسی که می‌خواد یه داستان شسته رُفته بخونه سخت باشه اما به مرور این کلمات هستن که تورو دنبال خودشون می‌کشن به زندگی خسرو آخرین نواده‌ی حضرت والا... من خیلی خیلی دوستش داشتم کلا این سبک رو دوست دارم😍 از روی این کتاب فیلمی با همین عنوان توسط بهمن فرمان آرا و با بازی جمشید مشایخی و فخری خوروش ساخته شده که البته خیلی قدیمیه و من هنوز موفق نشدم ببینمش. کتاب صد و هجده صفحه‌ست به قیمت دوازده و پانصد در چاپ پانزدهم. * پ.ن: عکس رو ایشون گرفته البته کتاب خودم بودا بهش زور گفتم خسته بودم گفتم برام یه عکس بگیر از کتابم😁 وگرنه می‌دونید که عکسایی که خودم می‌گیرم خیلی گشنگ‌تر و مرتب‌ترن😂 @whatlilireadstoday

1.3k0
2 weeks ago

* خب با اجازه‌تون چند ساعت گذشته که صدام درنمی‌اومد داشتم با تمام قدرت فصل دوم سریال #دروغ_های_کوچک_بزرگ #biglittlelies می‌دیدم 😁 مثل فصل اول پرکشش و قشنگ بود البته من فصل اول رو بیشتر دوست داشتم. برای اونایی که با سریال آشنا نیستن باید بگم داستان پنج زن در یک شهر ساحلیه که به خاطر یه اتفاقی آینده‌شون به هم مرتبط می‌شه. داستان یه جوریه که آدم وقتی شروع می‌کنه به دیدنش اصلا دیگه تصمیم نمی‌گیره ببینه یا نه چون خودش می‌بینه😁 از بس که می‌خواد بدونه جریان چیه (توی فصل اول ) و قراره چی بشه (توی فصل دوم ) یه جور خاصی این سریال احساسات مختلف زنانه‌هارو در روابط‌شون نشون می‌ده؛ عشق، نفرت، ترس، تعمیم دادن، شجاعت، وفاداری و... و این‌که آدم یه جاهایی به خودش می‌گه واقعا تا کجا باید ادامه داد؟ از اون سریال‌های محبوب منه مخصوصا که #نیکول_کیدمن بازی کرده و البته در فصل دوم بازی درخشان #مریل_استریپ 👌 هنوز که سریال برای فصل سوم تمدید نشده ولی به نظرم جا داره اتفاقات جدید بیفته اگرچه تجربه ثابت کرده ادامه پیدا کردن سریالای خوب فقط منجر به از بین رفتن لذت فصل اولش می‌شه😏 مخصوصا که توی بیشترشون نویسنده‌ها عوض می‌شن. فصل اول سریال از روی کتاب پرفروشی با همین عنوان و نوشته‌ی #لیان_موریارتی ساخته شده که البته ترجمه فارسیش هم هست اما راستش من کلا ترجیح می‌دم کتابایی که پایه‌ش براساس مسائل جنسی بنا شده نخونم چون می‌شه پیش‌بینی کرد برای مجوز ترجمه فارسی چه بلایی سرشون میاد.😕 #تماشاخانه_لیلیانه * پ.ن: با بچه‌ها نبینید🙄😂

1.6k0
2 weeks ago

* فقط یه مادر محتکر می‌تونه ماهی دودی شب عید رو وسط شهریور از فریزر ظاهر کنه و ظهر تاسوعا بپزه برات و در حالی که همه‌ی محل بوی غذای نذری می‌ده و البته که شما هم اهل رفتن غذا گرفتن و همسایه‌ها هم اهل غذا آوردن نیستید و نیستن! خونه‌رو پر کنه از عطر خوش ماهی دودی و برنج زعفرونی😍😋 بله بله ماه‌مان محتکرمون رو از بهشت دزدیدیم😁😍🤩 * پ.ن: چهار ساعته دارم بشور بساب می‌کنم خسته‌م خستهههه☹ غذا بخورم جون بگیرم فیلم و کتاب براتون معرفی کنم😍 راستی شما ناهار چی دارید؟😋😁

2.9k0
2 weeks ago

* صبح بخیر😁😋 درسته ناشتا قرص خوردم چون میگرن داره منو می‌کشه😟 اما دلیل نمی‌شه از قشنگیای صبحانه روز تعطیل و توی خونه لذت نبرم😁😋😍 می‌دونید من از صبحانه متنفرم! دلیل افت قندم همینه که از ساعت شش و نیم که بیدار می‌شم فقط آب می‌خورم تا ساعت هشت و نیم که دلم صبحانه بخواد اونم بیشتر وقتا غر می‌زنم و اگر نون سنگک نباشه کلا از صبحانه لذت نمی‌برم☹ هیچ‌وقت هم این آدمایی که صبحانه می‌رن بیرون درک نکردم🙄 البته یه بار یاسمن خودمو مجبور کرد برم بیرون😁 اگرچه کلا طعم پیده که خوردم یادم نیست بس که گیج بودم و غر داشتم😂 تازه بعد از قهوه بیدار شدم فهمیدم بیرونم😂 اما این صبحانه‌های خونه سر سفره‌ی آشنایی که بوی امنیت می‌ده پشت پنجره‌ی روشن و نورگیر، با مرباهای ماه‌مان پز و بربری تازه که ماه‌مان خریده😍 (البته امروز بربری نداریم چون تعطیله☹ اما از این نون خوشمزه‌ها داریم 😋 ) این صبحانه‌ها برای من یه جورایی هویت روز تعطیله آغاز تمیزکاری و استراحت و کتاب و فیلم و دورهمی😍 شایان ذکر است که از بیرون رفتن توی روز تعطیل متنفرم و تا مجبور نشم پامو بیرون نمی‌ذارم😁 چون به قدر کافی در طول هفته بیرونم و کلا کمبود خونه دارم😕😏 هیچی دیگه چون اصولا باید آخر همه چی یه نتیجه بگیرم و از این دانش‌آموز رو مخ‌هایی بودم که همیشه ته انشاء می‌گفتن "پس نتیجه می‌گیریم که" 😂 پس بیایید به همین صبحانه‌های ساده‌ی خونه‌هامون (بدون مرباها و پنیرهای خارجی و میوه‌های گرون قیمت سفره‌ی بعضی از این اینفلوئنسرها که من کلا نمی‌دونم از کجا میارن توی یه سفره همه‌ی اینارو با هم دارن😏 ) لذت ببریم. چون صبحانه که کلا فقط دو لقمه نونه اون دلخوشی‌هاشه که آدم‌رو سیراب می‌کنه😍

2.4k0
2 weeks ago

* برای بهزاد پول ریخته گفته لیلی قندش افتاده براش یه چیزی بخر بخوره من دورم خودم نمی‌تونم بیام دیدنش😍 خدا شاهده که من خوشبخت‌ترین لیلی دنیا هستم وقتی انقدر بی‌دریغ مهر دوستام‌رو دارم😍 جان خواهر فاصله‌ فقط یه کلمه‌ست ما قلبامون به هم نزدیکه😍 ممنونم که محبتت دلم‌رو گرم و کامم رو شیرین کرد💖💋 @lida_byz اون یکی خواهرم جای هر دو تون کنارم خالی بود کی بشه‌...💃💖 * پ.ن: بهزاد هم رفته برام تارت خریده چون‌که من تارت را عاشقم😁😋

2.3k0
2 weeks ago

* یه بار یکی از دخترا یه حرفی زد گفت تو چرا هر رنگ رژلبی می‌زنی بهت میاد🤩 دلم می‌خواست جوابش‌رو بدم اما طبق معمول کار پیش اومد ول کردم رفتم بعدش هم گمش کردم😏 حالا دلیلش رو می‌گم: من واقعا معتقدم این رنگ‌رژلب نیست که به آدم میاد یا زیباش می‌کنه! این لبخند آدمه که خدارو شکر به هر صورتی میاد. من معتقدم هیچی مثل یه لبخند گنده‌ی از ته دل که پشتش امید و خوش‌بینی باشه، آدم رو قشنگ نمی‌کنه. یه زمانی به همه می‌گفتم من صبح‌ها چشمام باز نشده نیشم باز می‌شه😂 شاید باورتون نشه اما من با تلفن حرف زدنی هم لبخند می‌زنم و معتقدم اون آدم پشت خط شاید لبخند منو نبینه اما انرژیش رو می‌گیره. اینه که بیشتر تلفن‌هام قد حضورم نتیجه‌بخشه و آدمایی که حتی تا حالا منو ندیدن همیشه بهم می‌گن پرانرژی. دلم می‌خواد هر وقت منو یادتون میاد با خودتون بگید "لیلی قلقلک سَرخوده!"😂 و دلم می‌خواد بدونید که این شادی درونی من پشتش یه اعتقاد بزرگ وجود داره این‌که دنیا همین نیست که دیده می‌شه به قول حضرت حافظ: "باشد اندر پرده بازی‌های پنهان غم مخور" خلاصه که ناامیدی و ناله از بدی شرایط توی مرام ما نیست😜 چون همیشه یه راهی هست فقط کافیه تعادلت رو حفظ کنی تا بتونی صداهای هستی رو بشنوی که با لبخند راهنماییت می‌کنه. برای هر نیازی پیش‌تر راه‌چاره‌ای به ما بخشیده شده اما چه کنیم که اغلب توی ظواهر دنیا غرق می‌شیم، دردها مارو از پا درمیارن و تعادل‌مون بهم می‌خوره. پس بیایید با این آگاهی به دنیا لبخند بزنیم و باور کنیم رستگاری نه در شکستن که در امید به برخواستن و دوباره ساخته شدن بعد از شکستنه😉 * پ.ن: مرسی برای احوالپرسی‌هاتون😍 خوبم امروز خیلی بهترم. راستش چند روز خیلی خیلی کم خواب بودم و به خاطر رژیم کم شکر و کربوهیدرات به شدت افت قند خون داشتم که باعث شده بود ضعیف بشم. با استراحت و رژیم غذایی مناسب بهتر می‌شم😍

2.4k0
2 weeks ago

* تقویت کردن بیماران به سبک بهی دست طلا😁😍😋 میلک شیک موز انبه که ترکیبش عالیه👌 (بعلاوه شیر، بستنی، عسل، خرما، مغز اگر داشتید اگر هم نبود هیچی ) * پ.ن: یه ساعت با موسیقی متن صداهای مسجد خوابیدم! انقدر خواب آشفته دیدم الان بیدار شدم حالم بدتره به جای استراحت خسته‌ترم😖 خواب جادو جنبل دیدم چرا؟😂

2.2k0
2 weeks ago

* انقدر حالم بد بود که به بهزاد گفتم زود بیاد دنبالم بیام خونه استراحت کنم اومدم خونه می‌بینم توی مسجد مراسمه از اونور صدای بلندگوی سخنرانی، از اونور سر و صدای اونا که اومدن مراسم ختم و به جای داخل مسجد جلوی مسجد جلسه گرفتن! از اونور هم بوی مرغی که دارن واسه شام هیئت‌شون درست می‌کنن (به خدا اگر شما یه قاشق از نذری اینا خورده باشید من همسایه‌ی روبرویی مسجد که هر بار بوی غذاشون توی خونه‌مونه هم خوردم! ) دارم بالا میارم! اگه نتونم بخوابم دوباره از ساعت یازده تا دوازده و نیم مراسم دارن که تا یک و نیم همچنان ملت جلوی در مسجد جلسه دارن! بعد با این حالم حتما فردا کارم به دکتر و سرم می‌کشه☹ به خدا که در تمام زندگیم همسایه‌ای مزاحم‌تر و آزاردهنده‌تر از مسجد نداشتیم! لااقل بی‌سلیقه‌ها نمی‌کنن اذان موذن‌زاده پخش کنن که دلم خوش باشه به صدای اذان!😏 تورو خدا این شبا که می‌رید عزاداری لااقل بعد از مراسم جلوی مسجد و هیئت رو شلوغ نکنید شاید یکی باید زود بخوابه که صبح زود بیدار بشه بره دنبال یه لقمه نون! شاید یکی مریضه و به خواب نیاز داره! نگم براتون از صدای دسته‌های عزاداری که دم پنجره‌ی ما که از شانس بد روبروی مسجده ادای احترام‌شون می‌گیره و از صدای طبل و سنج‌شون شیشه‌هامون می‌خواد بیاد پایین! نگم براتون از اعصاب خراب خودمون و لحظه‌هایی که طلا زیر میز قایم می‌شه و کیت‌کت از شوک به یه گوشه زل می‌زنه و جرات نداره تکون بخوره! هیچی دیگه و من‌الله توفیق عزادار! یه همسایه‌ی مسجد هر شب داره به جد و آباء شما سلام می‌رسونه! 🙄 بهشت اون دنیای شما با جهنم کردن این دنیای بقیه نمی‌شه که نمی‌شه! از ما گفتن! ما کافر شما مومن! ما مُرده شما زنده! * پ.ن: غردونم خالی نمی‌شه! برم لااقل چای‌نباتمو بخورم بلکه حالم جا بیاد😏

2k0
3 weeks ago

* بفرما مرغ‌زعفرونی به خدا تعارف نکنیا👌😍🐦 چشم تو چشم با بِه‌پلو که از قشنگ‌ترین کشف‌ها ماه‌مانمه😁😍😋

2.3k0
3 weeks ago

* افق تاریک دنیا تنگ نومیدی توان فرساست می دانم ولیکن ره سپردن در سیاهی رو به سوی روشنی زیباست می دانی به شوق نور در ظلمت قدم بردار به این غم های جان آزار دل مسپار که مرغان گلستان زاد که سرشارند از آواز آزادی نمی دانند هرگز لذت و ذوق رهایی را و رعنایان تن در نورپرورده نمی دانند در پایان تاریکی شکوه روشنایی را #فریدون_مشیری #شور_این_شعر_برسد_به_بابا * پ.ن: بابا مدام خواب می‌بینم مُردی از شوک‌و گریه می‌پرم می‌بینم توی بیداری هم مُردی یهو خالی می‌شم از زندگی، از امید، از عشق، از آرزو انگار خاموش شده باشم زل می‌زنم به تاریکی نمی‌دونم چقدر می‌گذره که یادم می‌آد من زنده هستم! گریه می‌کنم بعد انگار با اشک‌هام تاریکی می‌ره و زندگی برمی‌گرده امید می‌بندم به آرزوهای مشترک‌مون به عشق به زندگی💚🌱

2.7k0
3 weeks ago

* #تماشاخانه_لیلیانه #theupside نمی‌دونم چی باید معنیش کرد! 😁 #وارونه ؟ #قسمت_بالایی ؟ این فیلم یه نسخه‌ی آمریکایی از یه فیلم فرانسوی به نام #بالادستی_ها ست ( Intouchables # ) که براساس داستان واقعی ساخته شده. نویسنده‌ی معروفی که در یه حادثه‌ی چترسواری قطع نخاع شده با بداخلافی‌هاش دوباره پرستارش رو اخراج کرده و دستیارش می‌خواد براش پرستار جدید استخدام کنه. یه مرد سیاه‌پوست تازه از زندان دراومده و واسه از بین نرفتن آزادی مشروطش باید دنبال کار بگرده و اتفاقی گذرش به این مصاحبه‌ی استخدام‌پرستار برای مرد فلج می‌فته. و این دو تا به نحوی همدیگه‌رو عوض می‌کنن. داستان خیلی خوب بود من واقعا لذت برم. امیدبخش و انرژی دهنده بود و واقعا به همه‌تون توصیه می‌کنم👌 * پ.ن۱: فیلم رو به خاطر حضور #نیکول_کیدمن و #گلشیفته_فراهانی خریدم اما فارغ از این‌که بازیگراش کی هستن از کل فیلم لذت بردم😍 با بچه‌ها هم می‌شه دید. حتما به آدمای بی‌انگیزه‌ی اطراف‌تون توصیه کنید. * پ.ن۲: یه جاهایی داستان منو یاد فیلم #من_پیش_از_تو انداخت و مدام با خودم می‌گفتم چقدر انتخاب آدما فرق داره و چقدر آدم حق داره انتخاب کنه چطور می‌خواد ادامه بده و چقدر حضور بعضی از آدم‌ها در این انتخاب موثره.

1.7k0
3 weeks ago

* ناهار امروز ما بدآموزی داره نمی‌خواد باهاش چشم تو چشم بشید شما به من نگاه کنید به ناهارمون محل ندید من مسئولتونم گلم😁😋 هشتگ سوسیس بی‌شخصیت😏 هشتگ سوسیس پنیری بی‌فرهنگ😏

3k0
3 weeks ago

* می‌دونید بابای من آدم زورگویی بود نگفته بودم بهتون؟ مثلا به زور مارو می‌برد هیئت! من هر سال محرم عزا می‌گرفتم که بین اونهمه شلوغی و سر و صدای هیئت ‌شون چه جوری زنده بمونم😕 یه سال بهش گفتم نمیام هرکاری می‌کنی بکن! گفت آخه چرا؟ (دوست نداشت بدون خانواده جایی بره 😍 ) گفتم برای این‌که میام اونجا هرکی می‌رسه به خودم یا مامان می‌گه هنوز عروسی نکردی😏 بعد من دلم می‌خواد با پشت دست بزنم توی دهن‌شون😁 دیگه هیچ‌وقت اصرار نکرد اگرچه هر سال باز یه پیشنهاد می‌داد البته به ماه‌مانم نه به من😁 ماه‌مانم هم دیدید که به صورت پیش‌فرض بدون من جایی نمی‌ره نمی‌دونم من مادر ایشونم یا ایشون مادر من😁😍 بابام هیچ‌وقت به من نگفت ایشالا عروسیت! هیچ‌وقت برای من دنبال شوهر نگشت 😂 هیچ‌وقت احساس نکردم منو بیشتر از هفت ساله ببینه! (دیدید یه عده هستن که دختراشون یه سنی رو رد می‌کنن استرس می‌گیرن نمونه رو دست‌شون! ) روزی هم که بهش گفتم (کاملا جدی ) ابدا قصد ندارم ازدواج کنم و بچه‌دار شدن که عمرا! هیچی نگفت! واقعا هیچی نگفت! نه اون موقع نه بعدش! نه گفت فکر خوبیه نه گفت فکر بدیه! فقط گفت از مردایی که می‌شناسه من باعرضه‌تر و به قول خودشون مردترم🙄 احتمالا توی دلش گفته این هیچ‌وقت نمی‌تونه اختیار زندگی‌شو بده دست یکی دیگه! اونجور که مردای ایرانی وقتی باهات ازدواج می‌کنن (حتی دوستی ) می‌خوان اختیارتو دست بگیرن و برای همه‌چی نظر بدن و انتظار دارن گوش بدی! حقیقت اینه که من خودمو بیشتر از این حرفا دوست دارم که بخوام اجازه بدم کسی برام تعیین تکلیف کنه! من یه پدر زورگو داشتم که اگرچه یه وقتایی از دست زورگویی‌هاش گریه می‌کردم اما هرگز به من یاد نداد عقل خودم‌نمی‌رسه! وادارم کرد فکر کنم و روی پاهای خودم بایستم. بابای من هیچ‌وقت به من نگفت شوهر کن که توی پیری تنها نباشی! اما مدام‌گفت پس‌انداز کن، بیمه‌عمر بگیر، نذار بیمه تامین اجتماعیت قطع بشه، چیزای جدید یاد بگیر، کتاب جدید بنویس... و یه چیز دیگه هم با رفتارش یادم داد این‌که زن و شوهر دوست هم هستن. نمی‌گم رابطه‌ش با ماه‌مان سراسر شادی بود چون نبود! اما هیچ‌چیز مطلقا هیچ‌چیز توی زندگی گذشته و حال بابا نبود که ماه‌مان ندونه. می‌دونید به نظر من ازدواج خوبه به شرطی که بفهمیم چیه و چرا! بفهمیم باید با کسی ازدواج کنیم که اگر هم‌جنس بود بهترین دوست ما می‌شد باید با کسی ازدواج کنیم که بفهمه باید با هم رشد کنیم با هم فکر کنیم و سیر نشیم از هم. ازدواج خوبه اما حقیقت اینه که من می‌خوام اختیار زندگی خودمو داشته باشم و همچنین نمی‌خوام اختیار کسی دیگه دست من باشه!

1.5k0
3 weeks ago

* تمام دیروز که ما اینجا داشتیم دور هم می‌خندیدیم و ته دل‌مون توی دورترین کنج نیازهای انسانی‌مون فکر می‌کردیم که لذت بردن از جنس مخالف هم بخشی از حق انسانی ما زن‌هاست، فیلمی در فضای مجازی دست به دست می‌شد که در میان صدای هلهله‌ی ظاهرا شادی یک پیوند، تاریک‌ترین بخش جامعه‌ی ما بود؛ مشروع جلوه دادن کودک‌آزادی در قالب ازدواج! دختربچه‌ای که به عقد مرد جوانی درمی‌اومد! پیش‌تر موقع تصویب قانون تعیین سن قانونی ازدواج گفته بودم که اگر حتی هجده سالگی ازدواج می‌کردم احتمالا حالا بدبخت‌ترین آدم دنیا بودم چون ابدا منطق زندگی مشترک رو نمی‌دونستم و درک نمی‌کردم چی در انتظارمه. گفتم خیلیا هستن که با ازدواج در سن پایین بچه‌هاشون مشکل ندارن و قانون به عنوان ولی ملت در سطحی بالاتر باید یه کاری کنه. حالا اما نه با قانون که ثابت کرده صدای ما نیست و حامی ما هم نیست! نه با اون بچه که سرخوشی روی صورتش نشون می‌ده چقدر حالیش نیست چه خبره! نه با پدر و مادرش که خدا لعنت‌شون کنه! با هیچ‌کدوم کار ندارم! اونا که اونجا هستن، شادی می‌کنن، همهمه می‌کنن اینا چی هستن؟ اینا درکی از احساس نه! از رابطه‌ی جنسی دارن؟ اینا اصلا به اندام اون بچه و اون مرد نگاه کردن تا ببینن چه جنایتی در جریانه؟ توی رمان جای خالی سلوچ یه جا هست یه دختربچه به عقد یه مرد گنده درمیاد. شب ازدواج این بچه و دردش یه جوری بود من مدت‌ها به یادش گریه کردم... ما چمونه؟ ما چرا در مقابل جنایت سکوت می‌کنیم؟ اون مرد بیماره! اون پدر و مادر بی‌شرفن! اون بچه نادانه! قانون کوره! تویِ ناظر چی هستی؟ منِ به خیال خودم فعال اجتماعی مدافع حقوق زنان چی هستم؟ خاک بر سر ما! خاک بر سر ما که نمی‌تونیم یه قانون محکم و کوبنده و قوی برای حمایت از کودکان این کشور که آینده‌ی ما هستن داشته باشیم! خاک بر سر ما که توی بدبختی زندگی خودمون غرق شدیم و همه در مقابل مشکل هم سکوت می‌کنیم و کی بشه این آتش به خونه‌ی خود ما برسه و بقیه سکوت کنن! باید از کی درخواست اشد مجازات کنیم در حالی که ما همواره اینجا لاف‌زنان دهن‌گشادی هستیم که فقط حرف می‌زنیم و هیچ‌کس نمی‌بینه! اون مرد خوشحال! اگر زنی بود که توی فضای مجازی رقصیده بود، تشویق به کشف حجاب کرده بود، پشت فلان سیاستمدار حرف زده بود، اگر می‌خواست بره استادیوم، اگر یه خبرنگار مدافع حقوق کارگرها بود،... الان حکمش اومده بود! اما چون یه مرده که رابطه جنسی با کودک دوست داره! شاد و شرعی! پای سفره عقد نشسته تا زن‌های کل این کشور با دیدن اون دختربچه تن‌شون بلرزه و دل‌شون بشکنه از این‌که در چنین کشوری زندگی می‌کنن!

2.4k0
3 weeks ago

* این ریخت منه از صبح🙄 اون یدونه سیم تلفن اومده روی پیشونیم نمی‌ره کنار!😂 * پ.ن: دوستان جانی که از من می‌پرسید چی به موهام می‌زنم که فرش خوب می‌مونه حالا این‌که فرش خوب می‌مونه یا نه نمی‌دونم خوب به چی می‌گید😁 اما من به موهام هیچی نمی‌زنم واقعا هیچی! فقط موهام همیشه تمیزه و بعد از حمام وقتی خیسه هنوز اندازه‌ی یه نخود ژل پخش می‌کنم روی کل موهام‌ همین😋 در ضمن موهامو حمام به حمام شونه می‌کنم😁 چه ژلی می‌زنم هم بستگی داره به این‌که چقدر پول داشته باشم😂 ولی هیچ‌وقت ژل خشک نمی‌زنم از این‌که موهام سفت و مثل چوب خشک بشه و از این‌که براق بشه بدم میاد پس یا ژل خیس می‌زنم یا ماسک مو. (که شکر خدا دیگه ماسک موی کراتینه‌ی مارک انرژی پیدا هم نمی‌کنم بزنم😕 ) حالا اگر ژلی که این روزا می‌زنم هم خواستید شب یادم بندازید عکسشو استوری کنم. * نکته 😁 برای داشتن موهای سالم و زیبا حتما مواد غذایی که ویتامین بی، سی، امگا۳، آهن و روی داره مصرف کنید به عنوان مثال میوه و سبزیجات تازه، ماهی، تخم مرغ و مغزها بخورید. تغذیه خوب خیلی خیلی بیشتر از مصرف انواع شامپو و حالت دهنده‌ی مو موثره.

2k0
3 weeks ago

* اونجا که استاد شهریار می‌گه: "ای آفتاب دلکش و ماه پری‌وشم" خاله به خدا تورو می‌گه😍 (حالا به بقیه‌ی شعر قشنگش کاری ندارم الان به دردت نمی‌خوره قول می‌دم بزرگ شدی بیشتر درموردش صحبت کنیم خاله😁 ) آخه آدم چقدر می‌تونه یه نفر رو، یه روح قشنگ رو دوست داشته باشه؟ به خدا از روزی که دیدمت انگار هزار سال بود اون روح قشنگ مهربون رو می‌شناختم😍 خاله مرسی که دنیا اومدی تا من هر وقت دنیارو دوست ندارم عکساتو نگاه کنم و بگم دنیایی که پوریا جونی داره قشنگههههه قشنگگگگگ 😍 خاله به خدا که من هر کاری می‌کنم تا این دنیا واسه تو جای قشنگ‌تری باشه😍 خاله چشمم کف پات قدتو قربووووون مرسی که دنیا اومدی تا قلب من باشی💚 #ماشاالله_لاحول_ولاقوه_الا_بالله_علی_العظیم * پ.ن۱: مثلا می‌شه اسم این پست رو گذاشت: "تا بچه‌ای به این دنیا میاد یعنی خدا هنوز هم امید داره به این دنیا، پس چرا ما ناامید باشیم" * پ.ن۲: لازم می‌دونم از این تریبون به همه‌ی خاله‌ها و اون عمه‌ی زورگوی پوریا جونی یه پز حسابی بدم که پسر پسر این عکس رو فقط برای خاله لیلی گرفته😍🤪 * پ.ن۳: آرزوووووو من تا آخر عمرم هر چی تو بگی و هرچی بخوای می‌ذارم رو چشمم و می‌گم چشممم که تا همیشه واسه دنیا آوردن پوریا جونی مدیونتم😍 فقط یه موضوعی مطرحه اینکه شاید پوریا بزرگ شد بخواد مثل خاله لیلی بدجنسش عاشق زرافه‌ها بشه نه مثل مامان آرزوی قشنگش عاشق روباه‌ها گفتم در جریان باشی😁😜 * پ.ن۴: شده یه نفر رو انقدر دوست داشته باشید که وقتی بهش فکر می‌کنید از شدت عشق بغض کنید؟ شده احساس بودن و داشتنش بشه قرص مسکن اعصاب‌تون؟ پوریا جونی برای من اینجوریه🌱💚 به خودم گفتم این روزارو بگذرون و آروم باش و لگد نزن به زندگی! یه روز مرخصی می‌گیرم می‌برمت صبح تا عصر پیش پوریا جونی باشی😁😋😍 تورو خدا یه ذکر #ماشاالله_لاحول_ولاقوه_الا_بالله_علی_العظیم برای پسر پسر بخونید و با من آرزو کنید این کشور برای آینده‌ی این بچه‌ها جای قشنگی بشه 😍

1.6k0
3 weeks ago

* بچه‌هابچه‌ها😁 یه چیزو نصفه شبی بگم بعد برم بخوابم یه وقت نگفته نخوابم حناق بگیرم😂 البته دو تا چیزو بگم😁 * شماره یک: برداشتن کلیه نوشته‌ها و عکس‌ها از صفحه‌ی من آزاده. با ذکر یا بی‌ذکر منبع مهم نیست مهم اینه که چهار تا کلمه یا تصویر، یه تسکین یا شادی در دلی ایجاد کنه. من غلام اون لحظه‌ام که باعث اون حس خوب توی دلی باشم😍 فقط لطفا عکس خانواده و دوستامو برندارید چون مدیونیش برای من می‌مونه🙈 و لطفا عکس خودمو برندارید به جای خودتون بذارید چون نمی‌شه باهاش مخ زد باور کنید نتیجه عکس داره دیدم که می‌گم😂😂 و اگر عکس قاقالی‌لی‌هامو برمی‌دارید جایی می‌ذارید نگید ارسالی از طرف لیلی😂 من مطلقا هیچ عکسی رو برای هیچ پیجی (کتاب یا غذا فرق نداره ) نمی‌فرستم نه وقتشو دارم نه علاقه‌ای به این کار دارم. * شماره دو: تا اطلاع ثانوی تبلیغ نمی‌گیرم😏 راستش چند وقت پیش چند تا از دوستام می‌گفتن پیشنهادات من روی خیلیا تاثیر داشته و نتیجه‌شو دیدن. ناگهان😁 ترس به جونم افتاد که نکنه از سر تبلیغ من شما به کسی اعتماد کنید و چیزی بخرید و کاری کنید که شایسته‌ی شما نیست یا ضرر مالی و اعصاب خوردی براتون بمونه! به خودم گفتم‌تو تهش از تبلیغات ماهی دویست سیصد دربیاری برای غذای گربه‌ها، چشمت کور!🙄 خرج‌تو کم کن پول خودت برسه🤨 هیچی دیگه الان می‌خوام وارد فاز چشمت کور بشم😂 پس تا دوباره شجاعتش رو پیدا نکردم تبلیغ نمی‌گیرم. حالا این وسط اگر ببینید کسی رو تگ کردم یا پیشنهاد کردم احتمالا خودم ازش خرید کردم و راضی هستم و دلم می‌خواد حمایت کنم. با توجه به این‌که هرچی می‌خرم پولش رو می‌دم پس دوستانی که ازشون خرید می‌کنم هم لطفا انتظار معرفی نداشته باشن من فقط یه مشتری عادی هستم مثل بقیه. حالا تا کی بشه بتونم خودمو قانع کنم به صحنه‌ی تبلیغات دوزاریم برگردم😂😂😂 * هیچی دیگه دو تاشو گفتم دیگه حناق نمی‌گیرم برید خونه‌تون شلوغ نکنید بذارید من بخوابم😂😜 هشتگ خسته‌ی عالم بشریت😁

2.2k0
3 weeks ago

* خسته می‌شم خسته می‌شم و می‌دونم این اولین بار نیست که از زندگی خسته شدم و آخرین بار هم نخواهد بود! به خودم می‌گم چقدر؟ چقدر باید بجنگم تا آدما بفهمن من با تمام قلب و با تمام حسن‌نیتی که یه نفر می‌تونه داشته باشه، دارم زندگی می‌کنم، دارم تلاش می‌کنم آدم خوبی باشم! چقدر باید بجنگم که بفهمن وقتی پامو توی مرزهاشون نمی‌برم باید مثل خودم باهام رفتار کنن! چقدر باید ناامید بشم از آدما، از روابط، از معاشرت! گاهی احساس فرسودگی می‌کنم انگار که هزار ساله باشم و پیچ و مهره‌های قلبم با هر تکونِ بی‌مهری قیژ قیژ صدا می‌ده انگار که به آخر خط رسیده باشه. بعد دوباره بلند می‌شم دوباره شروع می‌کنم به خودم می‌گم دوست‌شون دارم! بدترین آدم‌های زندگی‌مو حتی، دوست دارم و از رنجوندن‌شون هیچ‌چیز جز احساس بیهودگی نصیبم نمی‌شه! از انتقام متنفرم انگار که آدم رو وارد یه پوچی، یه بی‌ارزشی می‌کنه! ناگهان خالی می‌شم از معنی وقتی به جای رشد دارم درجا می‌زنم وسط جنگیدن برای نون! برای دیده شدن! برای دوست داشته شدن! برای محترم بودن! برای آزادی! خسته می‌شم احساس فرسودگی می‌کنم بعد آرزو می‌کنم مثل توی فیلما یه روز صبح بیدار شم سوار قایق شم برم توی دریا و از جزیره‌ی ناشناخته‌ای سردربیارم؛ تنهای تنها! و بعد به خودم هشدار می‌دم: من این آدمارو دوست دارم فردا خوب می‌شم فردا دوباره شروع می‌‌کنم فردا از نو عاشق می‌شم خورشید فردا در انتظار منه که به راهم نور بده و به قلبم‌گرما...

1.9k0
4 weeks ago

* فکر کن عوضی هستی. فکر کن رئیس هستی. فکر کن کبری هستی. به خودم توی آینه نگاه می‌کنم و یه کم رژ لبم رو پررنگ‌می‌کنم. یه رنگ صورتی ملایم مایل به خاکستریه که رسماً می‌شد اسمش رو گذاشت "رئیس عوضی جهنمی". موهام رو پشت سرم جمع کرده‌ام و جدی‌ترین لباس‌های ممکن رو پوشیده‌ام. تنگ‌ترین دامنم و نوک‌تیزترین کفشم با یه بلوز سفید با راه‌راه‌های خاکستری. هیچ شکی وجود نداره که این لباس‌ها چی می‌خوان بگن: من اومدم به حساب همه‌چی برسم. #من_رو_یادت_هست #سوفی_کینسلا #روناک_احمدی_آهنگر #نشر_نون * #معرفی_کتاب #کتابخانه_لیلیانه : فکر کن زمین بخوری و وقتی توی بیمارستان بیدار شی به خودت بگی چیزی نیست حالم خوبه الان بلند می‌شم می‌رم به بدبختیم می‌رسم! بی‌پولی، دوست‌پسر داغون، مراسم ختم پدر، تیپ و ظاهر داغون، وزن اضافه و دندون داغون! اما یهو بری جلوی آینه و ببینی از اضافه وزن و دندون داغون خبری نیست! اون آدم توی آینه تویی اما تو نیستی! از بی‌پولی هم خبری نیست! تمام لباسات مارکه و حلقه‌ی ازدواجت الماسه! ازدواج؟ کِی؟ با کی؟ چطور ممکنه؟ من چیزی یادم نیست! اگه می‌خواهید این شرایط رو تجربه کنید و بفهمید چی شده، این کتاب خجسته رو بخونید😁 تجربه خوندن این کتاب برای من مثل دیدن یکی از اون فیلمای طنز و هیجان‌انگیز محبوبمه که آخر هفته خسته و له از هفته‌ی سخت کاری میام با لیوان نوشیدنیم می‌نشینم جلوی تلویزیون و دلم نمی‌خواد به هیچی فکر کنم فقط می‌خوام یه داستان مهیج منو از زندگی روزمره بگیره و یه خرده بخندونه و یه خرده امیدبخش باشه. اگرچه بخش اراده‌ی قوی زن شخصیت داستان هم قابل توجه و جالبه. کتاب سیصد و هشتاد صفحه‌ست و در چاپ اول چهل و هشت تومن. * پ.ن: روناک دوستمه یعنی خوشحالم که دوستمه چون اون یکی از بی‌عقده‌ترین و به قول خودش شادونه‌ترین آدماییه که اینجا شناختم. دلم می‌خواد اینجا بهش بگم کتابش هم مثل خودش کووووله😁😍 انتخاب خوبی بود برای ساختن لحظات مفرح مرسی بچه جون تو باعث افتخاری💋💖 لطفا کتاب بعدیت هم توی همین تم باشه مرسی روناک دنیای کتاب به قدر کافی فرهیخته داره تو روناک خودمون بمون همون بی‌ادعای دانا 💖

1.5k0
4 weeks ago

* جمعه خود را چگونه می‌گذرانید؟ شالوارمان را کوتاه می‌نماییم البته اگه ایشون جای دیگه‌ای واسه خوابیدن پیدا کنن خوشحال می‌شیم😏

1.8k0
4 weeks ago

* بفرمایید چشم تو چشم بشید با #آبگوشت جان در پناه پنجره و نور قشنگ ظهر شهریور 😍😋 (من غلام خانه‌های روشنم ) می‌گما شایستی ندونید من می‌خوام با دوغ ازدباج کنم 😁 آخه سیر نمی‌شم ازش😋😍 * پ.ن: نکته اخلاقی ناهار #پنجشنبه_جان این هفته😁👈 با یکی ازدواج کنید که سیر نشید ازش😉

2.5k0
4 weeks ago

* تنها چیزی که از آن اطمینان دارم این است که اگر دست از رویاپردازی بردارم، زندگی دیگر مفهومی نخواهد داشت. اما از آن‌همه رویا چه نصیبم شد، از آن‌همه عشقی که پای باورهایم ریختم؟ و آیا اصلاً این‌ها باورهای خودم هستند یا فقط به این خاطر خیال می‌کنم مال منند که در حال حاضر دیه‌گو را شعله‌ور می‌کنند، او را آن‌طور پرحرف و غیرقابل پیش‌بینی می‌کنند، که فقط دیه‌گو می‌تواند باشد. فردا را کسی نمی‌داند... اما انقلاب من چیست؟ کشیدن تصویر خودم در حالی که شکنجه شده‌ان ولی همچنات مثل زالو به زندگی چسبیده‌ان؟ انقلاب من همین است؟ #زنده_باد_زندگی #پینو_کاکوچی #نیکو_عسگری #نشر_ثالث * #معرفی_کتاب #کتابخانه_لیلیانه : کتاب زنده‌باد زندگی به صورت مونولوگ از زبان #فریدا و درمورد زندگیش نوشته شده. توی این کتاب کوتاه واگویه‌هایی از زندگی، رنج‌ها و دغدغه‌های فریدا می‌شنویم. همینطور چند تا تصویر از فریدا و نقاشی‌هاش در کتاب وجود داره. این یه کتاب کوتاه هفتاد و شش صفحه‌ایه که در چاپ دومش به قیمت بیست‌ و پنج تومنه. به نظرم صفحه به صفحه‌ی کتاب ارزشمنده، اون کلمات مملو از درد و بینشی که از درد میاد. نویسنده مثل یه خوابگرد در جسم فریدا رفته و دردهاشو فریاد می‌کشه، دردهایی که فریدا نقاشی می‌کشید. بار اول عید بود که کتاب رو دیدم تازه چاپ شده بود و با همین قیمت کتاب دیگه‌ای بود که دوست داشتم بخونم اونو خریدم اما چشمم دنبال کتاب بود چون عاشق اسمش شدم. و بالاخره خریدمش و البته که معتقدم هر کتابی رو به موقع خواهم خوند وقتی زمانش باشه. * #تماشاخانه_لیلیانه فیلم #frida براساس زندگی #فریدا_کالو و از روی کتاب "فریدا: زندگی‌نامه‌ای از فریدا کالو نوشته‌ی هیدن هررا" در سال دو هزار و دو ساخته شده که نقش فریدا رو #سلما_هایک به بهترین شکل ممکن بازی کرده. من واقعا عاشقشم. خودم اول فیلم رو دیدم و بعد کتاب رو خوندم و از این ترتیب راضیم و به شما هم توصیه می‌کنم. کلا داستان زندگی فریدا از اون زندگی‌هاست که منو شگفت زده می‌کنه. از اونا که آدم ازش خجالت می‌کشه مخصوصا وقتی از سختی زندگی ناله می‌کنه! و بعد از اون‌همه رنج فریدا در نهایت با این دو جمله زندگی‌رو رها کرد: "من با خوشحالی منتظر رفتن هستم و امیدوارم دیگر هرگز برنگردم" و من فکر می‌کنم اون دیگه برنمی‌گرده! زنی که با تمام روحش به زندگی چنگ انداخته بود و زندگی رو دوست داشت، اگرچه بیشتر از هرکسی از دست این زندگی که عاشقش بود رنج کشید... به شدت فیلم و کتاب و بیشتر دانستن از فریدا رو توصیه می‌کنم مخصوصا به زن‌ها، مخصوصا اگر فکر می‌کنید در زندگی به شما ظلم شده...

1.5k0
4 weeks ago

* دیشب به لی‌لی یه چیزی می‌گفتم که تمام شب بهش فکر کردم و صبح احساس می‌کردم باید درموردش حرف بزنم. یه جمله‌ی قشنگی هست از دالایی لاما کاملش یادم نیست اما اگر بخوام نقل به مصمون کنم می‌گه این دنیا دیگه به آدمای فرهیخته نیاز نداره به آدمای خوشحال و رویایی و ...(به قول خودم خجسته ) نیاز داره. من به شدت به این مفهوم معتقدم. سال‌هاست آدم‌های مورد علاقه‌ی من نه اونایی هستن که بار علمی بالایی دارن نه پولدارن نه مشهورن نه خیلی فیلسوف (اگرچه ممکنه یک یا چند تا از این ویژگی‌هارو داشته باشن ) آدم‌های مورد علاقه‌ی من ساده هستن. زندگی رو سخت نمی‌کنن. به خودشون و بقیه‌ی جهان عشق می‌ورزن. و من خودم مدت‌هاست که دارم تلاش می‌کنم شبیه چیزی بشم که در دیگران می‌پسندم. این زندگی برای همه‌ی ما سخته،سخت! خیلی وقت‌ها خیلی از شما سر درد و دلش باز می‌شه و از شرایط بد مالی، از خانواده‌ی بدجنس، از دوستای بی‌مهر، از محل کار بد، از شرایط اجتماع، از بیماری، بی‌عشقی از هزار تا چیز توی دنیا گله می‌کنه و من همیشه به همه می‌گم همه مثل هم هستیم. ولی گاهی به نظر خیلی از شما من خوشبختم بنابه دلایلی که همیشه ذکر می‌کنید یا اسگلم اونم بنابه دلایلی که ذکر می‌کنید😂 اما من در دید خودم فقط آدمی هستم که نمی‌خوام نقش قربانی زندگی‌رو داشته باشم. اگر شادم مفهومش این نیست که هرچی برای خوشبختی نیاز دارم در زندگیم هست(اگرچه کلا معتقدم خوشبختی نیاز به وسیله نداره و یه اتفاق درونیه ) یا وقتی غر می‌زنم معنیش این نیست خسته شدم و احساس بدبختی می‌کنم نه فقط معتقدم آدم با گفتن از مشکلاتش سبک می‌شه و گاهی لازمه بعضی چیزارو بلند بگی تا بفهمی راه‌حلش زیاد سخت نیست راستش تقریبا همیشه حتی دنبال کمک هم نیستم فقط دنبال نوشتنم. یا مثلا اگر گاهی مطالب طنز می‌نویسم، مشکلاتم‌رو به بازی می‌گیرم یا توی بیشتر عکسای دوستام در حال شیطنت هستم مفهومش ابن نیست که اسگلم😂 شاید فکر می‌کنم بعضی قالب‌ها باید شکسته بشه. می‌دونید دوستان من سال‌هاست که دارم جهان‌بینیم رو ذره ذره می‌سازم. درست از وقتی تصمیم گرفتم توی زندگی خیلی سختم از لحظات زهرماریم هم لذت ببرم! یکی از دوستام همیشه می‌گفت باید حتی وقتی دارن بهت تجاوز می‌کنن لذا ببری🤨(گذشته از ماهیت اصلی جمله ) زندگی برای بیشتر ما شبیه اون تجاوزه! مرگ آرزوهامون و تاوان دادن واسه گناهایی که مرتکب نشدیم! اما من نخواستم برای همیشه در اون خشم و دلشکستگیم از شرایطم بمونم بندهایی که به باورهام بود پاره کردم و از خودم یه آدم خوش‌بین ساختم که زندگی رو جور دیگه می‌بینه شاید باز از جهان‌بینیم بگم

1.6k0
4 weeks ago

* وقتی آدمارو پشت خط نگه می‌دارید قیافه‌شون اینجوریه گفته باشم😏🤪 * هشتگ نه به پشت خط نگه داشتن لیلیانه‌ی عجول😁 هشتگ پشت خط ماندن خر است😁 هشتگ وقتی مدیرتون رفته ماموریت هی از هر نامه و تماسی گزارش بدید یه وقت نفهمه دارید کار نمی‌کنید😁 هشتگ نه به عضویت مدیران در شبکه‌های اجتماعی😂 هشتگ نه به عضویت با اسم واقعی در فضای مجازی که منجر به آمارگیری می‌شه😂 هشتگ کلا نه😂 هشتگ امروز با دو عدد خانم متشخص قرار دارم😍 هشتگ اما ترجیح می‌دادم با یه آقای متشخص قرار داشته باشم😂 هشتگ دو تا خانم متشخص انتظار ندارید که به خاطر شما آرایش‌مو تجدید کنم😏 هشتگ شما منو به خاطر روح زیبام دوست دارید من میییی‌دونم😁 هشتگ برید خونه‌تون🤨

1.9k0
Load More ↓